معنی سراح
8 بازدید
[ سَ ] (ع اِمص) رها کردن. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ۵۷). || طلاق. اسم است مر تسریح را. (منتهی الارب): {/B وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرََاحاً جَمِیلاً. ۲۱-۲۴۳۳:۴۹/}(قرآن ۳۳/۴۹). (آنندراج) (از اقرب الموارد). || و در مثل است: السراح من النجاح؛ یعنی اگر بر روا کردن حاجت مرد توانا نیستی او را مأیوس کن که در نظر او مانند روا کردن است. (اقرب الموارد)؛ یعنی کار او را یکسره کن، نظیر: البأس احدی. || آسانی و روانی. شمس قیس نویسد: و سراح در لغت عرب آسانی و روانی باشد و گویند فعلت هذا فی سراح و رواح؛ این کار برکردم به سهولت و آسانی. (المعجم فی معاییر اشعار العجم). افعله فی سراح و رواح؛ فی سهولة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سراح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر