معنی سرابون
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) سَرابُن. سر و ته یکی. آنکه همهٔ تن او به یک قطر باشد و قسمتی باریکتر و قسمتی کلفت تر نباشد. (یادداشت مؤلف): زین سرابونی یک اندامی درشتی پردلی مغ کلامی مغ روئی دیرآب و دورافشاره ای. سوزنی.
کلمات همقافیه با «سرابون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر