معنی سرائیدن
10 بازدید
[ سَ دَ ] (مص) نغمه. (غیاث). نغمه کردن و سرود گفتن. (آنندراج). ترنم. (مجمل اللغة) (دهار). تغنیة. (مجمل اللغة). تغنی. (مجمل اللغة) (المصادر زوزنی). معروف است و در کلیسای قدیم قسمتی از عبادات الهیه محسوب بود و در تمام اوقات نمایندهٔ شادی و خوشحالی بوده و هست. (قاموس کتاب مقدس): همانگاه طنبور در بر گرفت سرائیدن از کام دل درگرفت.فردوسی. بدو گفت اکنون که چندین سخن سرائید برنا و مرد کهن.فردوسی. الا تا درآیند طوطی و شارک الا تا سرایند قمری و ساری.زینتی. چون سرائیدن بلبل که خوش آمد در باغ لیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی. سعدی. رجوع به سراییدن شود. || خواندن : بینی آن رود نوازیدن با چندین کبر بینی آن شعر سرائیدن با چندین ناز.فرخی. || مدح کردن : خواهم که بدانم که مر این بی خردان را طاعت ز چه معنی و ز بهر چه سرائید. ناصرخسرو. رجوع به سراییدن شود.
کلمات همقافیه با «سرائیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر