معنی سرائی
8 بازدید
[ سَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به سراء. غلام مخصوص خدمت سرا: همی تا بود در سرای بزرگان چو سیمین بتان لعبتان سرائی.فرخی. هرگز بکجا روی نهاد این شه عالم با حاشیهٔ خویش و غلامان سرائی. منوچهری. پیغامها دادی سلطان او را بسرائیان در هر بابی. (تاریخ بیهقی). خرامان همه بر یمین و یسار سرائی پس و پشت وی ده هزار. شمسی (یوسف و زلیخا). نه دیر دیدند او را سرائیان ملک به پالهنگ کشان پیش خسرو ایران. مسعودسعد. جنیبت کش وشاقان سرائی روانه صدصد از هر سو جدائی.نظامی. دورویه گرد تخت پادشائیش کشیده صف غلامان سرائیش.نظامی. کعبه چه کنی با حجرالاسود و زمزم ها عارض و زلف و لب ترکان سرائی. خاقانی. رجوع به غلام و غلام سرا شود.
کلمات همقافیه با «سرائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر