معنی سرآب

معنی سرآب

7 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) آنچه در ایام گرما مسافر تشنه را بتابش آفتاب ریگ صحرا از دور چون آب نماید. و گاهی در شب ماهتاب نیز همچنین می نماید. (غیاث). زمین شوره را گویند، در آفتاب میدرخشد و از دور به آب میماند. (برهان) (آنندراج). و بعضی گویند بخاری باشد آب نما که در بیابانها نماید. (برهان). زمین شورستان که در میانهٔ روز از دور همچون آب نماید. (اوبهی). گوراب. (تفلیسی) (مجمل اللغة). گوراب و آن را در نیم روزان بینند. (مهذب الاسماء) (دهار). یلمع. (دهار). کتیر. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): ندیده تنبل اوی و بدیده مندل اوی دگر نماید و دیگر بود بسان سرآب.رودکی. نپرّید بر آسمانش عقاب از آن بهره ای شخ و بهری سراب. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ۳ ص ۱۱۴۱). به چه ماند جهان مگر به سرآب سپسِ او تو چون روی بشتاب.ناصرخسرو. چند در این بادیهٔ خوب و زشت تشنه بتازی به امید سرآب.ناصرخسرو. ترا ز گردش ایام نیز اگر گله ایست به رود نیل رسیدی مخر غرور سرآب. ابوالفرج رونی. رهی گرفتم در پیش برکه بود در او بجای سبزی سنگ و بجای آب سرآب. مسعودسعد. آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد وآن نیل مکرمت که تو دیدی سرآب شد. خاقانی. تشنهٔ دل به آب می نرسد دیده جز بر سرآب می نرسد.خاقانی. از گشت روزگار سلامت مجوی از آنک هرگز سرآب پر نکند قربهٔ سقا.خاقانی. چشمه سرآب است فریبش مخور قبله صلیب است نمازش مبر.نظامی. در پیش عکس رویت شمس و قمر خیالی در جنب طاق چشمت نیل فلک سرآبی. عطار. خفته باشی بر لب جو خشک لب میروی سوی سرآب اندر طلب.مولوی. ای تشنه بخیره چند پویی این ره که تو میروی سرآبست.سعدی. دور است سر آب از این بادیه هشدار تا غول بیابان نفریبد به سرآبت. حافظ. کار دست درفشانت ناید از ابر بهار تشنگی ننشاند ارچه آب را ماند سرآب. ابن یمین. جلوهٔ خورشید و ما هم از تو کی بخشد شکیب کی شنیدستی که گردد تشنه سیرآب از سرآب. قاآنی. || خلاصه. || زنده. || سرچشمه و جایی باشد که آب از رودخانه به جوی آید. (برهان): گر نه ای مست وقت آن آمد که بدانی سرآب را ز سرآب.ناصرخسرو. || کنایه از معدوم و نابود. || کنایه از غرور و تکبر. (برهان).
[ سَ ] (اِخ) محمدبن عبدالفتاح التنکابنی المازندرانی مشهور به سرآب. از شاگردان فاضل خراسانی بود و در فقه و اصول و علم مناظره مهارت و تبحر تمام داشته است. او راست مصنفاتی از جمله سفینة النجاة در اصول الدین و ضیاءالقلوب که بفارسی تألیف شده و در امامت و اثبات مذهب حق است. رسائل متعدد دیگر بعربی و فارسی دارد. رجوع به روضات الجنات خوانساری ص ۶۴۶ و ۶۴۷ شود.
[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پسکوه بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در ۳۱ هزارگزی جنوب قاین و ۳ هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی قاین به بیرجند. هوای آنجا معتدل و دارای ۱۸۸ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات، زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع در ۵۴ هزارگزی شمال درمیان و ۱۲ هزارگزی جنوب شوسهٔ عمومی درح. هوای آنجا معتدل و دارای ۵۶۲ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین می شود و محصول آنجا غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند واقع در ۴ هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. هوای آنجا گرم است و دارای ۲۰ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین می شود و محصول آنجا غلات است. شغل اهالی زراعت. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومهٔ شهرستان قوچان واقع در ۱۲ هزارگزی جنوب باختری قوچان و ۹ هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی مشهد بقوچان. هوای آنجا معتدل و دارای ۹۳۳ تن جمعیت است. آب آنجا از چشمه تأمین می شود و محصول آنجا غلات، بنشن، و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «سرآب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید