معنی سدره

معنی سدره

8 بازدید
[ سُ رَ / رِ ] (اِ) پیراهنی است سفید و ساده و گشاد که تا بحد زانو میرسد، بی یخه و با آستینهای کوتاه میباشد، چاکی در وسط دارد که تا به انتهاء سینه میرسد و در آخر آن چاک کیسهٔ کوچکی دوخته نامزد بکیسهٔ کرفه (ثواب)، این کیسه نشانه ای از گنجینهٔ پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک شمرده میشود. (خرده اوستا ص ۶۰). قباچه. نوعی جامه است. (لسان العجم ص ۱۱۱). ستره. صدره : ای صورت بهشتی در سدرهٔ بهایی هرگز مباد روزی از تو مرا جدایی.فرخی. سدره شده صدرهٔ پیراهنش عرش گریبان زده در دامنش.نظامی. گویهای سدره ات تسبیح و خیرات و حسان گوشه های دامنت سجادهٔ روح الامین. سلمان ساوجی. فاخته گون سدره ببر کرده تنگ دوخته بر سدره سجاف دورنگ.جامی.
[ سِ رَ ] (اِخ) درخت کُنار است بالای آسمان هفتم که منتهای اعمال مردم است و آن را سدرةالمنتهی گویند و حد رسیدن جبرئیل همانجا است. (آنندراج) (غیاث): سدره و فردوس مزخرف شود چون بزنندش بصحاری خیام.ناصرخسرو. جبرئیل آمده ز سدره برش بود سوگند صعب حق بسرش.سنایی. طاوس ملائک بنوا مدح تو خواند اندر فنن سدره چو قمری و چو دراج. سوزنی. ستر اعلی جلال دنیی و دین که اگر سوی سدره رای آرد. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۳۷۵). از اوج آسمان بسر سدره بگذرم وز سدره سر بگلشن رضوان برآورم. خاقانی. بسفر شد کجا بباغ بهشت طوبی و سدره سایه گستر اوست.خاقانی. چو رفرف بر رف طوبی علم زد وز آنجا بر سر سدره قدم زد.نظامی. سراپرده بسدره سرکشیده سماطینی بگردون برکشیده.نظامی. چنان گرم در تیه قربت براند که بر سدره جبریل از او بازماند.سعدی. منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش که چو خوش بنگری ای سرو روان اینهمه نیست. حافظ. رجوع به سدرةالمنتهی شود. - سدرةالمنتهی. رجوع بهمین ماده شود. - سدرةالنبی؛ درختی است که از معجزهٔ آنحضرت (ص) دو شق شده بود. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
[ سَ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۲۸ هزارگزی شمال باختری اهواز و ۲ هزارگزی جنوب راه شوسهٔ اهواز - سوسنگرد، کنار کرخه کور. هوای آنجا گرم و دارای ۱۸۰ تن سکنه است. آب آنجا از چاه و رود کرخه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ بنی صالح می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ سَ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک عنافجه) از بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۲۷ هزارگزی شمال خاوری اهواز و ۶ هزارگزی خاور راه آهن اهواز به تهران. دارای ۵۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ سَ رِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در ۳۷ هزارگزی جنوب خاوری خوسف و ۵ هزارگزی شمال خاوری گل فریز. هوای آن معتدل و دارای ۱۱ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «سدره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید