معنی سخینة
6 بازدید
[ سَ نَ ] (ع ص، اِ) طعام گرم. || نوعی از آش که از آرد و روغن یا از آرد خرما ترتیب دهند. (آنندراج) (منتهی الارب). اردهاله. (صراح) (مهذب الاسماء). اوماج. (صراح) (بحر الجواهر). کاچی. (زمخشری).[ سَ نَ ] (اِخ) لقب مردی از قریش بدان جهت که آش سخینه را ترتیب داده و بدان او را سرزنش میکردند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سخینة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر