معنی سخین
7 بازدید
[ سَ ] (ع ص) گرم: ماء سخین؛ آب گرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار). آب گرم و هر چه که گرم باشد. (غیاث). - رجل سخین العین؛ مرد گرم اشک. (منتهی الارب). || محزون. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سِ خْ خی ] (ع اِ) بیل برگشته لب. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، سخاخین. || کارد جزاران، یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). شاید مصحف سکین باشد. || دستهٔ محراث. (منتهی الارب) (آنندراج). || (ص) ماء سِخّین؛ آب گرم. (منتهی الارب). رجوع به سَخین شود.
کلمات همقافیه با «سخین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر