معنی سخنگزاری
6 بازدید
[ سُ خَ گُ ] (حامص مرکب) نطق. سخنوری. سخن گفتن : صیاد بدین سخن گزاری شد دور ز خون آن شکاری.نظامی.
کلمات همقافیه با «سخنگزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر