معنی سخنپیرای
6 بازدید
[ سُ خَمْ ] (نف مرکب) آنکه سخن را تهذیب کند. فصیح. شیوا. بلیغ : در خجالت باشد از طبع سخن پیرای خویش تا خوش آید یا نیاید شعر او بر شیخ و شاب. سوزنی. چیست زرّ و گل به دست الا که خارپای عقل صید خاری کی شود عقل سخن پیرای من. خاقانی. گر بسیط خاک را چون من سخن پیرای هست اصلم آتش دان و فرعم کفر و پیوندم زنا. خاقانی.
کلمات همقافیه با «سخنپیرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر