معنی سخنوری
5 بازدید
[ سُ خَ نْ وَ ] (حامص مرکب) عمل سخنور. شغل سخنور. شاعری : چون سخن در سخن مسلسل گشت بر زبان سخنوری بگذشت.نظامی. گه گه خیال در سرم آید که این منم ملک عجم گرفته به تیغ سخنوری.سعدی. رجوع به سخنور شود.
کلمات همقافیه با «سخنوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر