معنی سخنور

معنی سخنور

9 بازدید
[ سُ خَ نْ وَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) شاعر. سخندان : مرا دی عاشقی گفت ای سخنور میان عاشق و معشوق بنگر.فرخی. سخنوران را صاحبقران تویی بجهان بتو تمام شود مدت قران سخن.سوزنی. از این قصیده که گفتم سخنوران جهان بحیرتند چو از منطق طیور غراب.خاقانی. من در سخن عزیز جهانم بشرق و غرب کز شرق و غرب نام سخنور نکوتر است. خاقانی. تا نگویی سخنوران مردند سر به آب سخن فروبردند.نظامی. شاها بسان ابن یمین از سخنوران دُرّ مدایحت نکشد کس بمرسله.ابن یمین. || گوینده. متکلم. ناطق : راست گفتی زمین سخنور گشت زیر آن باد بیستون منظر.فرخی. کسی کز اصل دانای سخن نیست چگونه کرد او ما را سخنور.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «سخنور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید