معنی سخنسنج
6 بازدید
[ سُ خَ سَ ] (نف مرکب) سخن سرای. (آنندراج). به معنی سخن زن است که کنایه از شاعر و قصه خوان باشد. (برهان): سخن سنج بی رنج اگر مرد لاف نبیند ز کردار او جز گزاف.فردوسی. مرکب شعر و هیون علم و ادب را طبع سخن سنج من عنان و مهار است. ناصرخسرو. آن سخن سنج جوانی که چو دو لب بگشاد خانهٔ عقل دو صد کله ببندد ز درر.سنایی. خاصه کلیدی که در گنج راست زیر زبان مرد سخن سنج راست.نظامی. چنین در دفتر آورد آن سخن سنج که برد از اوستادی در سخن رنج.نظامی. || مردم فهمیده و سخن دان. (برهان): ز نیکو سخن به چه اندر جهان بنزد سخن سنج و فرخ مهان.فردوسی. کاتب و عالم و نقاد و سخن سنج و حسیب عاقل و شاعر و دراک و ادیب و هشیار. ناصرخسرو. جوابش داد دانای سخن سنج که ای از بهر دانش داشته رنج.نظامی. نکوسیرتش دید و روشن قیاس سخن سنج و مقدار مردم شناس.سعدی. || آنکه بر مرز سخن واقف است. نقاد.
کلمات همقافیه با «سخنسنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر