معنی سخنران
6 بازدید
[ سُ خَ ] (نف مرکب) شاعر و راوی. (آنندراج): ور مرا آینه در شانهٔ دست آید من نقش عنقای سخنران بخراسان یابم. خاقانی. || خطیب.
کلمات همقافیه با «سخنران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر