معنی سخره گرفتن
12 بازدید
[ سُ رَ / رِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) به بیگاری گرفتن : دیو دنیای جفاپیشه ترا سخره گرفت چو بهایم چه دوی از پس این دیو بهیم. ناصرخسرو. او نداند که ترا عشق چنین سخره گرفت خویش را رسوا زنهار مکن گو نکنم. مسعودسعد. چون لاشهٔ تو سخره گرفتند بر تو چرخ منت بنزل یک تن تنها برافکند.خاقانی. چون اسب ترا سخره گرفتند یکی دان خشک آخور و تر سبزه چه در بند چرایی. خاقانی. گفت شنیدم که شتر را به سخره میگیرند. (سعدی). || بزور و جبر گرفتن. جبر کردن. (ناظم الاطباء). - سخره گیر؛ بمعنی بیگار گیرنده : بر هر گناه سخرهٔ دیوم بخیرخیر یا رب مرا خلاص ده از دیو سخره گیر. سوزنی.
کلمات همقافیه با «سخره گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر