معنی سخت کردن
5 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) محکم کردن. سفت کردن. زفت کردن : چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد هموار کرد موی و بیوکند موی زرد. بوشکور. || محکم بستن : چهار تن بودند از مهتران عجم... پیش پیغمبر علیه السلام آمدند بکمرهاء زرین میان سخت کرده. (مجمل التواریخ). || مشکل ساختن : بترس سخت ز سختی چو کار آسان شد که چرخ زود کند سخت کار آسان را. ناصرخسرو. مکن خواجه بر خویشتن کار سخت که بدخوی باشد نگونساربخت.سعدی. - دل سخت کردن؛ مصمم شدن. یکدل شدن. نامتزلزل بودن : دل بر تمام توختن وام سخت کن با این دو وام دار ترا کی رود دوام . ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانهٔ تهران ص ۲۶۰). - سخت کردن در؛ بستن آن : خود اندر پرستش گه آمد چو گرد بزودی در آهنین سخت کرد.فردوسی. ز بیگانه ایوانْش پردخت کرد در کاخ شاهنشهی سخت کرد.فردوسی. چون رسولان و حاجب که با ایشان... آمده بودند اندر رفتند در سخت کردند و آن دیگران را اندر گذاشتند. (تاریخ سیستان). چون اندرون (هاشمیه) شدند جنازه بینداختند و در سخت بکردند و سلاحها از زیر جامه بیرون آوردند. (مجمل التواریخ). و عمروبن لیث را به حجره ای بازداشته بود (معتضد خلیفه) و در سخت بکرده. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «سخت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر