معنی سخترویی
6 بازدید
[ سَ ] (حامص مرکب) پررویی و سماجت. مقاومت. پایداری : چو پی سست و پوشیده شد استخوان دگر قصهٔ سخت رویی مخوان.نظامی. نه زآن سرما نوازش گرم گشتش نه دل زآن سخت رویی نرم گشتش.نظامی. چه باید اینهمه اندیشه کردن نشاید سخت رویی پیشه کردن.نظامی. چو سندان کسی سخت رویی نکرد که خایسکِ تأدیب بر سر نخورد.سعدی. تا بروی سخت ما صائب سر و کارش فتاد توبه کرد از سخت رویی سیلی استاد ما. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سخترویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر