معنی سحور
7 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) آنچه در رمضان به آخر شب خورند. (غیاث) (آنندراج). آنچه سحرگاه خورند. (مهذب الاسماء). آنچه روزه گیران بسحر خورند. آنچه سحرگاه خورند از طعام یا شراب. (از اقرب الموارد): گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست از می کنند روزه گشا طالبان یار.حافظ.[ سُ ] (ع مص) سحور خوردن. || (اِ) جِ سَحَر. (منتهی الارب): تر و تازه خزان تو چو بهار خوش و خرم روان تو چو سحور. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ۲۶۹). - مقطعة السحور، و کذا مقطعة الاسحار؛ خرگوش است و این اسم او را به طریق تفأل است یعنی شش او پاره پاره باد. و بعضی گویند مقطعة السحور بکسر طاء بخاطر سرعت و سخت دویدن آن چنانکه گویی ریهٔ خود را در شدت دویدن میشکافد. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سحور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر