معنی سحو
7 بازدید
[ سَ حْ وْ ] (ع مص) سِحا بر نامه بستن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || خراشیدن گل به بیل و خاک و گل به کندن. (المصادر زوزنی). به بیل گل از زمین فرارندیدن. || رندیدن کاغذ. (تاج المصادر بیهقی). رندیدن و مهر کردن نامه. (المصادر زوزنی). بهمهٔ معانی رجوع به سحی شود.
کلمات همقافیه با «سحو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حو» برای سرودن شعر