معنی سحنون
7 بازدید
[ سَ ] (اِخ) ابن عثمان بن سلیمان بن احمدبن ابی بکر مداوی. قبر او در بنی وعزان که قبیله ای است بنواحی و نشریس و مشهور است و زائران از پی تحصیل برکت نور او بزیارت او روند. او در قرن یازدهم هجری بسر میبرد و در ملیانه فقه آموخت. او راست: مفید المحتاج علی المنظومة المسماة بالسراج، و آن شرحی است بر منظومهٔ شیخ عبدالرحمان اخضری در علم فلک. رجوع به معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۰۱۱ شود.[ سَ ] (اِخ) عبدالرحمان بن عبدالحکیم بن عمران الاوسی الدکالی مالکی مقری نحوی مکنی به ابوالقاسم و ملقب به صدرالدین. از او علی بن مختار حدیث شنیده است. او امامی عارف به مذهب بود و در شوال سال ۶۹۵ هـ . ق. به اسکندریه بسن متجاوز از هشتاد سال در گذشته است. (حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و قاهره ص ۲۳۳).[ سَ ] (اِخ) عبدالسلام بن سعیدبن حبیب بن حسان بن هلال بن بکاربن ربیعهٔ تنوخی ملقب به سحنون و مکنی به ابوسعید. فقیهی مالکی است. بر ابن قاسم و ابن وهب و اشهب علم آموخت، سپس ریاست علمی مغرب بدو منتهی شد. اصل او از حمص است. قضاوت قیروان یافت و مردم مغرب بقول او استناد کنند. وی کتاب مدونة را بر مذهب مالک تصنیف کرد. ولادت او شب اول رمضان سال ۱۶۰ هـ . ق. بود و روز سه شنبه نهم رجب سال ۲۴۰ درگذشت. رجوع به وفیات الاعیان و الاعلام زرکلی و معجم المطبوعات شود.[ سَ / سُ ] (ع اِ) نام پرنده ای است به مصر. رجوع به حیاة الحیوان دمیری و اقرب الموارد شود.
کلمات همقافیه با «سحنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر