معنی سحق
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) سودن. (تاج المصادر) (منتهی الارب). سودن و سائیدن. (غیاث). سائیدن. (دهار). بسودن. (المصادر زوزنی). || کوفتن یا ریزه ریزه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت کوفتن. (اقرب الموارد). || ستردن سر کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جاری گردانیدن چشم اشک را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || محو و ناپدید کردن آثار رفتن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || کهنه گردانیدن جامه را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کشتن. (منتهی الارب). کشتن شپش را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کهنه شدن جامه. (منتهی الارب). || سخت دویدن ستور یا پویه رفتن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ساحقه شود. || (اصطلاح تصوف) بمعنای محو. و مراد از سحق محو عین ذات است. و مراد از محق، محو اعیان صفاتست و مراد از طمس، محو آثار صفات و ذات. (نفایس الفنون). یعنی از میان رفتن و در اصطلاح بی خودی بنده است در جنب قهاریت حق. (فرهنگ مصطلحات عرفاء سجادی). || (اِ) جامهٔ کهنه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ابر تنک. (منتهی الارب). || نشانهٔ ریش پشت شتر، که به شده و جای آن سپید باشد. (ذیل اقرب الموارد).[ سُ ] (ع مص) دور شدن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (اقرب الموارد): {/Bفَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحََابِ اَلسَّعِیرِ. ۱-۵۶۷:۱۱/}(قرآن ۶۷/۱۱).[ سُ / سُ حُ ] (ع اِمص) دوری. (منتهی الارب) (دهار). بعد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر