معنی سحرگه

معنی سحرگه

7 بازدید
[ سَ حَ گَ هْ ] (اِ مرکب، ق مرکب) مخفف سحرگاه. وقت سحر. صبح هنگام : سحرگه بدان دشت توران شویم زنخجیر و از تاختن نغنویم.فردوسی. کنون ما ز دل ترس بیرون کنیم سحرگه بریشان شبیخون کنیم.فردوسی. برون شدند سحرگه ز خانه مهمانانْش زهارها شده پرگوه و خایه ها شده غر. لبیبی. وقت سحرگه چکاو خوش بزند در تکاو ساعتکی گنج گاو ساعتکی گنج باد. منوچهری. ای پسر بنگر بچشم سر درین زرین سپر کو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند. ناصرخسرو. ای خاصگان خروش سحرگه بر آورید آوازهٔ وفات شهنشه برآورید.خاقانی. بکوی تو از زحمت عاشقانت نسیم سحرگه گذر برنتابد.خاقانی. سحرگه که آمد به نیک اختری گل سرخ بر طاق نیلوفری.نظامی. سحرگه که یک چشمه یابد کلید به آیین یک چشمه آید پدید.نظامی. سواران همه شب به تک تاختند سحرگه پی اسب بشناختند.سعدی. روی بر خاک عجز میکوبم هر سحرگه که باد می آید.سعدی. سحرگه مجال نمازش نبود ز یاران کس آگه ز رازش نبود.سعدی. گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیرتا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم.حافظ. می خواه و گل افشان کن از دهر چه میگویی این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی. حافظ. رجوع به سحرگاه شود. - باد سحرگهی : بمطربان صبوحی دهیم جامهٔ پاک بدین نوید که باد سحرگهی آورد.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «سحرگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید