معنی سحرزده
6 بازدید
[ سِ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) جادو زده. افسون شده. مطبوب. (منتهی الارب): سحرزده بید بلرزد تنش مجمر لاله شده دود افکنش.نظامی.
کلمات همقافیه با «سحرزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر