معنی سجیل
6 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) بهره. (منتهی الارب). نصیب. (اقرب الموارد). || (ص) سخت و درشت: دلو سجیل؛ دلو بزرگ. ضرع سجیل؛ پستان دراز فروهشتهٔ فراخ پوست. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ سِ جْ جی ] (ع اِ) سنگ گل. (منتهی الارب) (نصاب الصبیان) (ترجمان القرآن). سنگ گل و آن نوعی از سنگ خام است. (غیاث). در المعرب از ابن قتیبه سجیل بفارسی سنگ و گل است، یعنی حجارة و طین. (المعرب ص ۱۸۱). احمد محمد شاکر در تعلیق بر این کلمه، قول مؤلف لسان العرب را مبنی بر تعریب کلمه نویسد و سپس از وی از ابوعبیده آرد: «من سجیل» تأویل آن بسیار و سخت است و سجین و سجیل به یک معنی است و بعضی گویند سجیل از اسجلته، بمعنی ارسلته است، و هم از ابواسحاق آرد: «من سجیل» کقولک من سجل یعنی آنچه برای آنان مقدر شده است، و خود بر این جمله چنین افزاید: آنچه نزد من راجح تر و درست تر است این است که این کلمه عربی است چه اگر معرب از سنگ و گل بود وصف حجارة نمی آمد زیرا شی ء بخود وصف نشود. و راجح قول ابوعبیده است بمعنی «کشید و شدید» و در پایان نویسد: ابن درید بابی را بدین وزن منعقد کرده است که در بیشتر آن، صیغه دلالت بر کثرت کند مانند سکیر و شریر و هزیل، و در آن باب گوید سجیل فعیل است از سجل و سجیل صلب شدید است و این قویترین و نیکوترین اقوال است نزد من. (المعرب جوالیقی ذیل ص ۱۸۱): {/B تَرْمِیهِمْ بِحِجََارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ ۱-۴۱۰۵:۴/}(قرآن ۱۰۵/۴). سجیل را دو سه معنی است، مفسران گویند یکی آن است که سنگی سخت و دیگر که سنگی از گل پخته مانند آجر و روایت درست این است که سجیل یعنی سنگ و گل بهم آمیخته و در لفظ عرب هر چه پارسی گاف باشد جیم گویند، چنانکه زنگی را زنجی و زنگ را زنج گویند و بنگ را بنج گویند و سنگ را سنج گویند و بر این قیاس این لفظ سجیل در قرآن آمده است و تقدیم بر آن چنین است. سج جل یعنی سنگ و گل، و پیغمبر ما صلوات اللََّه علیه بسیار لفظ دانستی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷). ائمه لغت عرب و از جمله ازهری بر آنند که اصل این کلمه از سنگ و گل فارسی است و قرآن کریم نیز که در سورهٔ فیل «ترمیهم بحجارة من سجیل» فرموده در جای دیگر مثل این است که سجیل را تفسیر کرده و آمده است {/Bلِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجََارَةً مِنْ طِینٍ. ۱-۵۵۱:۳۳/}(قرآن ۵۱/۳۳). و بعید نیست که سجیل از سی ژیلم لاطینی مأخوذ باشد، لیکن خود سی ژیلم لاطینی به معنی مهر و خاتم از سنگ و گل یعنی گلی سخت یا گلی چون سنگ آمده باشد و این سنگ گل ابتداء معنی گل مختوم میداده و این همان گل اخرا یا نوعی از آن است که در بعض جزائر و سواحل ایران و در جریزة شامس و لمنس است و این گل را در قدیم بر سر نامه ها زدندی چون لاک و موم در عصر ما، و مهر بر آن نهادندی و ممکن است مردم لاطین ابتداء آن را بمعنی اصلی خود نامیده و سپس از قبیل تسمیهٔ حال به اسم محل معنی خاتم به او داده اند. واللََّه اعلم. (یادداشت بخط مؤلف): بدسگال تو گر کند بتو فضل چون به بیت الحرام صاحب فیل بر سر او فلک نثار کند از ستاره حجارهٔ سجیل. عبدالواسع جبلی (از شرفنامه). هیچ مردم مگر ز نادانی بر سر خویش کی زند سجیل.ناصرخسرو. رو تا بسرت جیش ابابیل نیاید بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید. ادیب الممالک.
کلمات همقافیه با «سجیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر