معنی سجیف
6 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) سجاف. فراویز. پروز. طراز. پرواز. (فرهنگ البسهٔ نظام قاری). ستر. (اقرب الموارد): ساعد آستین اطلس را که سجیف خشیشی است سوار. نظام قاری (دیوان ص ۲۳). سوی سجیف صوف ز مدفون شکایتی پیچیده در لباس مکرر نوشته اند. نظام قاری (دیوان ص ۲۴). || زه کمان و شیاری که در بالای آن قرار دهند تا تیر را در وقت انداختن بدان تکیه دهند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سجیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر