معنی سجم
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) راندن ابر باران را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || درنگ کردن در کاری و انقباض از آن. (از اقرب الموارد). || راندن چشم اشک را. (منتهی الارب) (آنندراج). راندن اشک. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). ریختن اشک را. (از اقرب الموارد).[ سَ جَ ] (ع اِ) آب ظاهر و نمایان. (منتهی الارب). آب. (اقرب الموارد). || اشک. || برگ بید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر