معنی سجل

معنی سجل

161 بازدید
[ سَ ] (ع مص) ریختن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || متصل خواندن سوره را. (منتهی الارب) (آنندراج). متصل خواندن کتاب را، و از این معنی است حدیث ابن مسعود: افتتح سورة النساء فسجلها؛ یعنی آن را متصل خواند و آن از سجل است بمعنی جهت. (ذیل اقرب الموارد).
[ سَ ] (اِ) نام طعامی که از گوشت و آرد درست نمایند. (آنندراج).
[ سَ ] (ع اِ) دلو بزرگ با آب. سجال و سجول جمع آن است. (منتهی الارب) (آنندراج). دول بزرگ. (مهذب الاسماء). دلو بزرگ که در آن آب باشد اندک یا بسیار و اگر خالی بود آن را سجل نگویند. (اقرب الموارد). || پستان بزرگ. || پری دلو. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || (ص) جوانمرد. (آنندراج). مرد بخشنده. (اقرب الموارد). || (اِ) چک با مهر. (منتهی الارب).
[ سِ جِ ل ل / سِ جِ ] (از ع، اِ) چک با مهر. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث): مشتری چک نویس قدر تو بس که سعادت سجل آن چک تست. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۵۲۶). || نویسنده. (منتهی الارب) (آنندراج). || مرد بلغت حبشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || نامه. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (شرفنامه) (المعرب جوالیقی). || زینهارنامه. (ملخص اللغات). || حکم. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (متن اللغة) (شرفنامه) (زمخشری) (دهار). فتوی قاضی. (ناظم الاطباء). قبالهٔ شرعی. (غیاث): غیر نطق و غیر ایما و سجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل.مولوی. چو قاضی بفکرت نویسد سجل نگردد ز دستاربندان خجل. سعدی (بوستان). || عهد و پیمان و مانند آن. (منتهی الارب). عهد و پیمان. ج، سجلات. (آنندراج). کتاب عهد. (اقرب الموارد): چون بخون خویشتن بستم سجل هر سرشکی را گوایی یافتم.عطار. سجل دل بخون نبشتم و لیک نیست یک تن گواه این سجلم.عطار. || طومار. (ناظم الاطباء): قاصد بخشش جهان در دو قدم درنوشت چرخ و زمین چون سجل هر دو بهم درنوشت. خاقانی. || رقمزده. ثبت شده : هر ثنایی که گفتم او را من سجلست او بصدر دیوانم. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ۳۳۷). || پیادهٔ حاکم. (شرفنامه). پیادهٔ قاضی. ابومریم. رجوع به کلمات فوق شود. || شناسنامه. ورقهٔ هویت. نوشته ای است که برای شناسایی شخص جهت توصیف و بیان احوالات شخصی فرد از طرف ادارهٔ آمار و ثبت احوال صادر میشود، و در آن تاریخ تولد و ذکر نام پدر و مادر و سایر خصوصیات بعدی از قبیل تاریخ ازدواج و فوت و اولاد در آن ثبت و ضبط میشود. نام و نشان. (فرهنگستان). || نورده. || دفتر. || دفتر قضاوت و عدالت. || تصدیق نامه. دفتردار قاضی و یا خود قاضی. || دفتر حقوق و کارهای متعلق بعامه و جز آن. (ناظم الاطباء).
[ سِ جِ ل ل ] (اِخ) نام کاتب نبی (ص). (منتهی الارب). نام دبیری است از دبیران پیغامبر علیه الصلواة و السلام. (مهذب الاسماء). کاتب نبی (ص). (المعرب جوالیقی ص ۱۹۴).
[ سِ جِ ل ل ] (اِخ) نام فرشته ای است. (ترجمان القرآن).

کلمات هم‌قافیه با «سجل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید