معنی سجع
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) بانگ کردن قمری. (دهار). بانگ کردن قمری و آنچه بدان ماند. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بانگ کردن کبوتر. || قصد کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || رفتن براهی. (منتهی الارب). || نالیدن شتر ماده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بسجع گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سخن با قافیه گفتن. (منتهی الارب). سخن با قافیه. (لغت نامهٔ حریری). سخن گفتن بکلامی که آن را فواصل بود. ج، اسجاع. || (اِ) آواز طیور خوش آواز مثل بلبل و قمری و غیرها. (غیاث): انیس خاطر سعدی سماع روحانیست چه جای زمزمهٔ عندلیب و سجع حمام. سعدی (غزلیات). || (اصطلاح بدیع) آنست که کلمات آخر در قرینه های نثر مطابق باشند و در وزن و حرف رَویّ یا در یکی از آنها. پس سجع به سه نوع باشد: اول سجع متوازی. دوم سجع متوازن. سوم سجع مطرف. (بدایع شمس العلماء ص ۲۹۱). و نیز لفظی که در آخر فقرهٔ نثر واقع شود و مناسب آن در آخر فقرهٔ دیگر نیز یک لفظ واقع شود. و مناسب آن در اواخر فقره دیگر نیز یک لفظ واقع شود، بیان این مدعا بعبارت دیگر سجع در آخر لغت آواز قمری و به اصطلاح، عبارت از برابر بودن دو لفظ اواخر فقرتین همچنانکه هر آواز قمری موافق یکدیگر میباشد ایراد کلمات اواخر فقرتین را بر حسب موافقت همدیگر سجع گفتندی. و سجع منقسم بود به سه قسم: متوازی، مطرف، و متوازن. سجع متوازن موافق بودن دو لفظ به حرف روی، و وزن و عدد و حروف، چون گل و مل و بهار و مزار و سوری و دوری و مهجوری و مخموری و نظر و شکر. و سجع مطرف، موافق بودن دو لفظ به حرف روی فقط و در وزن و عدد و حروف مختلف چون وقار و اطوار و مال و منال و بور و جور. و سجع متوازن، موافق بودن دو لفظ در وزن و عدد و حروف و در روی مختلف چون اعمار و ارزاق و مراتب و مراسم و تحریر و تسوید. پس سجع متوازن به نسبت سجع متوازی و مطرف، مستحسن و مرغوب نیست. بدان که اطلاق قافیه در نظم می کنند و آنچه به صورت قافیه در اواخر فقرات نثر باشد آن را سجع گویند و اواخر آیات قرآن مجید را که بصورت قافیه باشد فواصل خوانند، واحد را فاصله نامند. (غیاث) (آنندراج). رجوع به اسجاع و بدایع شمس العلماء ص ۲۹۱ و تعریفات جرجانی شود.
کلمات همقافیه با «سجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر