معنی سجستانی
8 بازدید
[ سِ جِ ] (ص نسبی) منسوب به سجستان [ سیستان ] که یکی از بلاد معروفه است و مسقط رأس جمعی از علما و محدثین بوده. (الانساب سمعانی).[ سِ جِ ] (اِخ) ابوحاتم، ملقب به سهل بن محمدبن عثمان بن یزید جشمی سیستانی. رجوع به ابوحاتم سجستانی و روضات الجنات خوانساری ص ۳۲۴ شود.[ سِ جِ ] (اِخ) ابوداود. رجوع به ابوداود و رجوع به روضات الجنات خوانساری ص ۳۲۱ شود.[ سِ جِ ] (اِخ) ابوسلیمان محمدبن طاهربن سجستانی. رجوع به ابوسلیمان محمد... و تاریخ علوم عقلی صفا ص ۱۹۵ ببعد شود.[ سِ جِ ] (اِخ) ایوب بن ابی تمیمهٔ سجستانی. از تابعین است و در سنهٔ ۱۳۱ هـ . ق. وفات یافته و بیش از ۶۹ سال عمر داشت. (از تاریخ گزیده ص ۲۴۴).[ سِ جِ ] (اِخ) محمدبن عبدالعزیز سجستانی العزیزی مکنی به ابوبکر یا عزیری منسوب به عزرة. ادیب فاضل، متواضع است. از ابوبکربن انباری علم فرا گرفت. او غریب قرآن را تصنیف کرد که مشهور است، گویند آن را در پانزده سال تصنیف کرد. این کتاب در چاپخانهٔ سعادت بسال ۱۳۲۵ هـ . ق. در ۲۹۰ صفحه بطبع رسیده و نیز در حاشیهٔ تبصیر الرحمن و تیسیرالمنان در سال ۱۲۹۵ هـ . ق. چاپ شده است. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «سجستانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر