معنی سجده آوردن
6 بازدید
[ سَ / سِ دَ / دِ وَ دَ ] (مص مرکب) سجده کردن. سجود: صد هزاران بحر و ماهی در وجود سجده آرد پیش آن دریای جود.مولوی. او خدو انداخت بر رویی که ماه سجده آرد پیش او در سجده گاه.مثنوی. || خاضع شدن. مطیع شدن : بزرگوار خدایی که طبع و دستش را همی نماز برد بحر و سجده آرد کان. انوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سجده آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر