معنی سجاحت
6 بازدید
[ سَ حَ ] (از ع، مص) نرم خوی بودن : بر رجاحت عقل و سجاحت خلق و صدق وفا و اتساع عرصه کرم... آفرینها گفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). مرد از کمال کرم و سجاحت اخلاق سلطان که دیباچهٔ معالی بدان آراسته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ذکر فصاحت قلم و سجاحت شیم و نفاست همم و قلت التفات او به دینار و درم در جهان شایع. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || نرم و تابان گردیدن رخسار. || کم گوشت گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سجاحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر