معنی ستیهیدن

معنی ستیهیدن

7 بازدید
[ سِ دَ ] (مص) ستهیدن. در اوراق مانوی بپارتی «ستی هگ» (نزاع طلب، ستیزه جو)، ستیهیدن فارسی مشتق از «سته» ستیغ فارسی است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). ستیزه کردن. (برهان) (اوبهی) (غیاث) (آنندراج). لجاجت کردن. (برهان) (آنندراج): به آنکس که جانش ز حکمت تهیست ستیهیدنت مایهٔ ابلهی است.شاکربخاری. چنین داد پاسخ که زفتی ز شاه ستیهیدن مردم بی گناه.فردوسی. ز نادان که گفتیم هفت است راه یکی آنکه خشم آورد بی گناه.فردوسی. بهفتم که بستیهد اندر دروغ به بیشرمی اندر بجوید فروغ.فردوسی. و لجاج و ستیهیدن گرفت که زیادت خواهم. (سندبادنامه ص ۲۹۰). || سخن ناشنودن و نافرمانی نمودن. || فریاد و شور. (آنندراج) (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «ستیهیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید