معنی ستیهنده
7 بازدید
[ سِ هَ دَ / دِ ] (نف) نافرمان و سخن ناشنو. (برهان). بی فرمان. (جهانگیری). || ستیزه کننده. (برهان) (آنندراج). لجوج. (منتهی الارب). عنید. عنود. (ربنجنی) (دهار): بحیله چو روبه فریبنده بود بکینه چو تیر ستیهنده بود.بوالمثل بخاری. || فریاد زننده. (برهان).
کلمات همقافیه با «ستیهنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر