معنی ستیر

معنی ستیر

6 بازدید
[ سِ ] (اِ) رجوع کنید به استیر. پهلوی «ستر» (تاوادیا ۱۶۵). در «صد دُرّ نثر» آمده: «هر استیر چهار درم بود چنانکه سیصد دُرّ استیر هزار و دویست درم بود». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). بمعنی سیر است که یک حصه از چهل حصهٔ من باشد و آن به وزن تبریز پانزده مثقال است چه یک من تبریز شش صد مثقال و هر مثقالی شش دانگ، و بعضی گویند ستیر شش درهم و نیم باشد. (برهان). شش درم سنگ و نیم. (اوبهی) (شرفنامه). وزنی باشد که آن را سیر گویند. (آنندراج). استیر که بعربی استار گویند یعنی شش درم و نیم که چهل یکِ من بود. استار و آن شش درم سنگ و نیم بود. (فرهنگ اسدی) (رشیدی): زهی بر کمانش بر از چرم شیر یکی تیر و پیکان او ده ستیر.فردوسی. خدنگی که پیکان او ده ستیر ز ترکش برآهخت گرد دلیر.فردوسی. یا رب چه جهان است این یا رب چه جهان شادی به ستیر بخشد و غم به قپان.صفار. ده ستیر از این مطبوخ با یک وقیه روغن سوسن و یک وقیه روغن نرگس و یک وقیه و نیم انگبین بیامیزند و حقنه کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اما مقدار [ طعام ] کمترین ده ستیر. (کیمیای سعادت). سه بدست و نیم درازی او و چهار انگشت پهنا، وزن او دو من و نیم یا سه من کم ده ستیر. (نوروزنامه). سقنقور بوده ست نه مغز خر به ده من زر ارزد از او یک ستیر.سوزنی. روزگار بیاید که آنچه به درم سنگ است به ستیر گردد و آنچه به ستیر باشد به من گردد. (اسرار التوحید). اما اگر جامه خواهد شست او را ده ستیر اشنان تمام است. (تذکرة الاولیاء عطار). گوشت افزون نیم من بد یک {aستیرa} هست گربه نیم من هم ای ستیر. (مثنوی چ خاور ص ۳۳۶).
[ سَ ] (ع ص) پوشیده. (منتهی الارب). مستور: عشق معشوقان نهانست و ستیر عشق عاشق با دوصد طبل و نفیر.مثنوی. گفت با هامان بگویم ای ستیر شاه را لازم بود رای ای وزیر. (مثنوی چ خاور ص ۲۵۸). آنچه مقصود است مغز آن بگیر چون براهش کرد آن زیبا ستیر. (مثنوی چ خاور ص ۳۰۲). گوشت افزون نیم من بد یک ستیر هست گربه نیم من هم ای {aستیر.a} (مثنوی چ خاور ص ۳۳۶). || پوشنده. (منتهی الارب). ساتر: ور در آید محرمی دور از گزند برگشایند آن ستیر آن روی بند.مثنوی. || پارسا. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «ستیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید