معنی ستونه
12 بازدید
[ سِ نَ / نِ ] (اِ) حمله کردن شاهین و بحری و اندازه نمودن باز و باشه و امثال آن باشد بجانب باولی، و باولی جانوری را گویند که بعضی از پر و بال او کنده باشند و در پیش باز و شاهین نو رسانیده و تازه به کار درآورده سر دهند تا به آسانی بگیرد. (برهان). حمله نمودن و اندازه کردن بحری و شاهین شکاری بجانب شکار خود. (انجمن آرا). || گریز و گریختن و بعربی فرار گویند. (برهان). گریز و فرار. (انجمن آرا) (آنندراج). || ستون (پهلوی «ستونک»). بمعنی تنهٔ درخت است. رجوع کنید به ستون. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). موجهٔ آب. (برهان) (آنندراج): دریای دیده را چو بشوید غمت از آن تا سقف آسمان برسد هر ستونه ای. زکی مراغه ای (از رشیدی). - ستونهٔ آسیا؛ محور. میخی که آسیا و چرخ بر آن میگردد. قطب. قطبه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ستونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر