معنی ستوروار
7 بازدید
[ سُ تورْ ] (ص مرکب، ق مرکب) بمانند ستور. همانند ستور: گشتند ستوروار تا کی با رود و می و سرود و ساغر.ناصرخسرو. پنداشتم که دهر چراگاه من شده ست تا خود ستوروار مر او را چرا شدم. ناصرخسرو. رجوع به ستور شود.
کلمات همقافیه با «ستوروار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر