معنی ستهیدن
7 بازدید
[ سِ تِ دَ ] (مص) ستیزه کردن. (آنندراج). ستیزه کردن و مناقشه و منازعه نمودن. بحث کردن. (ناظم الاطباء). لجاج. لجاجت. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). معاندت. (منتهی الارب): در کارها بتا ستهیدن گرفته ای گشتم ستوه از تو من از بس که بستهی. بوشعیب. من روزه بدین سرخ ترین آب گشایم زآن سرخ ترین آب رهی را ده و مسته. منوچهری. تو نکوکار باش تا برهی با قضا و قدر چرا ستهی.سنایی. در سخاوت چنانکه خواهی ده لیکن اندر معاملت بِسْته.سنایی. رجوع به ستیهیدن شود. || آواز بلند ساختن. || بحث کردن. || غریدن. || سرائیدن. || آزردن. || لگدمال کردن و پایمال کردن صفوف را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ستهیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر