معنی ستم کشیدن
5 بازدید
[ سِ تَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) ستم بردن. جور کشیدن. انظلام : اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی نتواندی کشیدن به ستم دل چو سنگش. خاقانی. چه ستم کو نکشد از شب دیجور فراق تا بدین روز که شبهای قمر باز آمد. سعدی (خواتیم).
کلمات همقافیه با «ستم کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر