معنی ستمرسیده
6 بازدید
[ سِ تَ رَ / رِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) ستم دیده. (آنندراج). مظلوم. (ناظم الاطباء). کسی که بحق او تجاوز شده است : ... عالمان را پرسیدند که چه چیز است که پادشاهی دایم دارد و آن را زوال نیاید؟ گفتند عدل کردن و داد دادن ستم رسیده. (تاریخ طبری ترجمهٔ بلعمی). نگاه از آن نکند در ستم رسیده نخست که تا ز حشمت او در نماند از گفتار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۷۸). ستم رسیده تر از تو ندید کس دگری که در تنت دو ستمکار مستقر دارد. ناصرخسرو. مردی بر پای خاست و گفت یا امیرالمؤمنین ستم رسیده ام از عمارةبن حمزه. (نصیحةالملوک). تنها نه من ستم رسیده کو دیده که صد چنین ندیده.نظامی. مجنون ستم رسیده را خواند تا دل دهدش کزو دلش ماند. نظامی. رعیت مظلوم خراب شده و ستم رسیده چه سود دارد. (مجالس سعدی). نسیم لطف دلفروزش نضارت بخش ریاض امید ستم رسیدگان. (حبیب السیر ج ۳ ص ۳۲۲).
کلمات همقافیه با «ستمرسیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر