معنی سترون

معنی سترون

11 بازدید
[ سَ تَ رْ وَ / سُ تُ رْ وَ ] (ص) هندی باستان «ستری» (بی حاصل، ناحاصلخیز)، ارمنی «سترج»، یونانی «ستیره»، لاتینی «ستریلیس»، گتی «ستیرو»، یهودی فارسی «استروند». رجوع کنید به استرون. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). زن نازاینده و عقیمه را گویند و معنی ترکیبی این لغت استرمانند است چه ستر بمعنی استر، و ون به معنی شبه و مانند باشد و چون استر نمی زاید او را به این اعتبار بدین نام خوانده اند. (برهان). زنی که نزاید. عقیم. (صحاح الفرس) (شرفنامه). زن عقیم که بهندی بایج گویند و وجه تسمیه آن است که سَتَر حیوان معروف که آن را قچر گویند و لفظ ون کلمهٔ تشبیه است، چون از حیوان مذکور توالد و تناسل نمیشود پیدایش او از خر نر و اسب ماده باشد. لهذا به این اسم مسمی گشت اگر چه معنیش از مؤید و کشف ثابت شده مگر وجه تسمیه به این تصریح از استقراء فقیر مؤلف است. (آنندراج) (غیاث): ندانی ای بعقل اندر خر کنجد بنادانی که با نر شیر برناید سترون گاو ترخانی. غضایری. کنون شویش بمرد و گشت فرتوت از آن فرزند زادن شد سترون.منوچهری. نفس نباتی ار به عزبخانه باز شد عیبش مکن که مادر بستان سترونست. انوری. دلم آبستن خرسندی آمد اگر شد مادر روزی سترون. خاقانی (دیوان ص ۳۲۳). کاف و نون بوده سترون از هزاران سال باز زاده فرزندی که شاهنشاه کیهان آمده. خاقانی. دبنین و سترون بین که رستند که بر پشت و شکم چیزی نبستند.نظامی. || زنی که بیش از یک فرزند نزاییده باشد. (برهان) (شرفنامه).

کلمات هم‌قافیه با «سترون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

واژه «سترون» در اشعار زیر به کار رفته است

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید