رحیم سینائی
سینا
دنبال کننده 1
دنبال شده 0
رود پیر
رود پیر در دشت سبز و خشک بنشسته ام به ساحل آرام رود پیر بس قرنهاست که این آب خوشگوار آرام و رام آهسته می دود از کوه سر بلند تا پهندشت آبی دریای بیکران در این درازنای زمان شاهد خموش در سینه راز دار هزاران روایت است بر لوح خاطرش حجم عظیم واقعه ها و حکایت است او شاهد هجوم و جدال و جنایت است او خون جان و رگ مام میهن است بی رود پیر، خاک وطن هم سترون است ای رود پیر رونق فزای میهنی ادراک میشوی جاری بمان که جان به تن خاک میشوی رود روان تو مایه دلشادی منی روزی رسد که شاهد آزادی منی رحیم سینایی ۳/مرداد/۱۴۰۵
+
+
+
دیدگاهها (2)
آوای دل
روابط عمومی
7 ساعت پیش
1
فرهیخته گرامی، به جمع شاعرانه ما خوش آمدید. حضور شما و ثبت این اثر مایه افتخار ماست. بیصبرانه منتظر خوانش آثار بعدی و درخشش نامتان در میان شاعران این سرا هستیم.
موسی عباسی مقدم
صفا
1 ساعت پیش
0
پاسخ