معنی ستبر

معنی ستبر

8 بازدید
[ سِ تَ ] (ص) استبر. اوستا «ستوره» (ستبهره، ستمبهره) (محکم)، پهلوی «ستپر» و «ستور»، هندی باستان: ریشهٔ «ستبه» (تعیین کردن، تکیه دادن)، قیاس کنید با استی «ست، اود» (قوی). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گنده و لک و پک و غلیظ. سطبر با طای حطی، معرب آن است. (برهان). گنده و غلیظ. (آنندراج). پارچهٔ گنده را گویند و استبره و ستبر پارسی و سطبر معرب آن است. (آنندراج). غلیظ. (دهار). گنده و غلیظ. و سطبر معرب آن است. (غیاث): که رانش چو ران هیونان ستبر دل شیر و نیروی ببر و هژبر.فردوسی. ستبر است بازوت چون ران شیر بر و یال چون اژدهای دلیر.فردوسی. گنگی پلید بینی و گنگی پلید پا محکم ستبر ساقی زین کرده ساعدی . عسجدی. کمانی چو خفته ستون ستبر زهش چون کمندی ز چرم هزبر.اسدی. شیر گردن ستبر از آن دارد که رسولی بخرس نگذارد.سنایی. - ستبراندام؛ درشت هیکل. آنکه اندام ستبر دارد. - ستبربازو؛ که بازوی ضخیم و کلفت دارد. - ستبرباف؛ بافندهٔ ثوب و جامهٔ ضخیم و سطبر. - ستبرپوست؛ پوست کلفت. - ستبرران؛ آنکه ران ضخیم و کلفت دارد. - ستبرساق؛ دارای ساق ضخیم و کلفت. رجوع به سطبر شود.

کلمات هم‌قافیه با «ستبر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید