معنی ستایش

معنی ستایش

22 بازدید
[ سِ یِ ] (اِمص) اسم مصدر از ستاییدن و ستودن. پهلوی «ستایشن».(حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). دعا و ثنا و شکر نعمت و مدح و نیکویی گفتن و ستودن و آفرین. (برهان) (غیاث) (آنندراج). حمد. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن). مدیح. مدحة. ثناء. (منتهی الارب) (دهار). مقابل نکوهش : ستایش خوش آیدش بر هر هنر نکوهش نبایدش خود زیچ در.بوشکور. بدو گفت رودابه کای شاه زن سزای ستایش بهر انجمن.فردوسی. نخست آنکه کردی ستایش مرا بنامه نمودی نیایش مرا.فردوسی. همه جهان پدرش را ستوده اند و پدر چو من ستایش او را همی کند تکرار. فرخی. مقرر گردد که هر کس که خرد وی قوی تر، زبانها در ستایش او گشاده تر. (تاریخ بیهقی). در ستایش وی سخن دراز داشتم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۲). بمیدان دانش بر اسب هنر نشین و ببند از ستایش کمر.اسدی. موبد موبدان پیش ملک آمدی... و ستایش نمودی و نیایش کردی. (نوروزنامه). سپاس و ستایش مر خدای را عز و جل که جلال و آثار قدرت او بر چهرهٔ روز روشن تابانست. (کلیله و دمنه). خاقانی از ستایش کعبه چه نقص دید کز زلف و خال گوید و کعبه برابرش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۱۹). ستایشت بحقیقت ستایش خویش است که آفتاب ستا چشم خویش را بستود. مولوی. احمق را ستایش خوش آید چون لاشه ای که در کعبش دمند فربه نماید. (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «ستایش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید