معنی ستانیدن
5 بازدید
[ سِ / سَ دَ ] (مص) گرفتن. (آنندراج). ستدن : و هیچ مهتر سخن نگفتی و گفتی تو رشوت ستانیده ای و هیچکس را بر هیچ کار ایمن نداشتی. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). و مردمان را خواسته ها ستانیدند و چهارپایان براندند و شهرها بگرفتند. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «ستانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر