معنی ستانه

معنی ستانه

6 بازدید
[ سَ نَ / نِ ] (اِ) مخفف آستانه است. (آنندراج). بمعنی آستانه است که جای کفش کندن باشد. (برهان). اسفل در و آن را آستانه گویند. (شرفنامهٔ منیری). آستانه. (اوبهی): اسکبة الباب؛ ستانهٔ در. (منتهی الارب): گر از سوختن رست خواهی همی شو به آموختن سر بنه بر ستانه.ناصرخسرو. مرگ ستانه ست در سرای سپنجی بگذری آخر تو زین بلند ستانه.ناصرخسرو. قبلهٔ فاضلان ستانهٔ اوست سرمهٔ عقل گرد خانه اوست.سنایی. از غایت آزادگی و فر و بزرگیت گشتند غلامان ستانهٔ درت احرار.سنایی. آن سرافراز که کس هیچ سرافرازی را نستزد تا که ستانه ش را بالین نکند.سوزنی. سرای خود را کردم ستانهٔ زرین بسقف خانه بدر بر ندیده کهگل و ویم. سوزنی. شمس رخشان کشور آرایست تا نبوسد ستانهٔ در تو.سوزنی. افلاک را ز پایهٔ اقبال تو ندیم و اشراف را ستانهٔ والای تو مآب.انوری. شعاع نیک بسیط است و چشم شب پره تنگ ستانه سخت بلند است و پای مور قصیر. اثیر اخسیکتی. جانم ستانهٔ تو رها چون کند چو دیو کو خرمن بهشت بنکبا برافکند.خاقانی. رجوع به آستان و آستانه شود.

کلمات هم‌قافیه با «ستانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید