معنی ستارهشناس
6 بازدید
[ سِ رَ / رِ شِ ] (نف مرکب) ستاره شمر است که منجم باشد. (برهان). منجم. (آنندراج). (ناظم الاطباء). اخترشناس : ستاره شناسی گرانمایه بود ابا او بدانش کرا پایه بود.دقیقی. نشستند گرد اندرش موبدان ستاره شناسان و هم بخردان.فردوسی. مرا گفته بود آن ستاره شناس ازین رزم بودم دل اندر هراس.فردوسی. اگر جادویی گر ستاره شناس ز خود مرگ را برنبندی هراس.نظامی. کیست کز مردم ستاره شناس ره بگنجینه ای برد بقیاس.نظامی. کآسمان سنجم و ستاره شناس آگه از کار اختران بقیاس.نظامی.
کلمات همقافیه با «ستارهشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر