معنی ستارهشمر
5 بازدید
[ سِ رَ / رِ شِ / شُ مَ / مُ ] (نف مرکب) منجم و ستاره شناس. (برهان) (آنندراج). منجم. (ناظم الاطباء). اخترشناس : ستاره شمر گفت کای شهریار نماند بگیتی کسی پایدار.فردوسی. چنین داد پاسخ ستاره شمر که بر چرخ گردون نیابی گذر.فردوسی. ز بس بلندی بالای او نداند کرد شمار کنگرهٔ برج او ستاره شمر.فردوسی. ببزرگیش به صد روی همی حکم کند هر ستاره نگری و هر ستارشمری.فرخی. ستاره شمر شد غمی زآن شتاب که لشکر گذر کرد ناگه ز آب.اسدی. آمد چنانکه کرد ستاره شمر شمار شاه ستارگان به حمل شهریاروار.سوزنی. سال بقای عمر تو بیش از ستاره باد صد بار از آنکه کرد ستاره شمر شمار. سوزنی. فرّ و بختش که در آن چشم ستاره نرسد خاک با چشم ستاره شمر آمیخته اند.خاقانی.
کلمات همقافیه با «ستارهشمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر