معنی ستارآباد
7 بازدید
[ سِ ] (اِخ) نام دیگری از استراباد است. (حاشیهٔ تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۳۵): این محدث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۳۵). و باکالیجار مال مواضعت گرگان دوساله با هدیه ها بفرستد و نیز خدمت کند و اگر راست نرود یکی تا ستارآباد برویم. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۴۴). جواب داد که عزیمت قرار گرفته است که به ستارآباد آییم مقام آنجا کنیم. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۵۱).
کلمات همقافیه با «ستارآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر