معنی سبیلی
6 بازدید
[ سَ ] (ق) به سبیل. برایگان. مفت. مجانی : ز بس کو داد سیم و زر سبیلی نماند اندر جهان نام بخیلی.(ویس و رامین).[ سَ ] (ص نسبی) نسبتی است مر سبیلة را و آن بطنی است از قضاعة. (الانساب سمعانی) (لباب الانساب ص ۵۳۱).
کلمات همقافیه با «سبیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر