معنی سبق

معنی واژه سبق

7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) پیشی گرفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ۵۶). ذکا و ذهن تو در سبق وامق عذرا سخا و طبع تو در عشق خسرو و شیرین. مسعودسعد. - سبق خدمت؛ سابقهٔ خدمت. خدمتگذاری : بسبق خدمت و فرمانپذیری بی چرا و چون ملک را در وزارت چون نبی را یار در غارم. سوزنی. || جبعل (در گرو): سبق بیچون و چگونه و معنوی سابق و مسبوق دیدی بی دوی.مولوی. سبق رحمت راست و این از زحمت است چشم بد محصول قهر و لعنت است.مولوی.
[ سَ بَ ] (ع مص) پیشی گرفتن : اندرین میدان فخر اکنون سبق مر بنده راست گو در این میدان درآید گر تواند عنصری. ازرقی. || (اِ) آنچه گرو بندند بر آن بر اسب دوانیدن و تیر انداختن و جز آن. ج، اَسْباق. (منتهی الارب). آنچه در میان کنند چون بچیزی گرو بندند. (مهذب الاسماء). الخطر یوضع بین اهل السباق و هو ما یتراهنون علیه. (اقرب الموارد): مشارالیه هر وقت با صاحب بن عباد مناضله کردی خصل سبق او را بودی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۳). || در نزد علمای ریاضی عبارتست از فضل وسط قمر بر وسط شمس. (کشاف اصطلاحات الفنون). || [ سَ بَ / سَ ]، آنچه بطریقت مداومت از پیش استاد بخوانند: مصطفی را وعده کرد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق.مولوی. عاشقان را شد مدرس حسن دوست دفتر و درس و سَبَقْشان روی اوست. مولوی. گم شد و نابود شد از فضل حق بر مهم دشمن شما را شد سبق.مولوی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید